زندگي و آوار
ديروز كه از شمال برگشتم,مي خواستم براتون از Ù…Ù�هوم زندگي بنويسم.مي خواستم بهتون بگم كه زندگي يعني بالا رÙ�تن از ارتÙ�اعات درÙ�Ùƒ,زندگي يعني لمس كردن Ù�ضولات گوسÙ�ند با دست,زندگي يعني بو كشيدن خاك بارون خورده,ياچاي درست كردن تو يك قوري قراضه.ديروز مي خواستم تو خيابان دادبكشم كه همتون را دوست دارم.چهار روز دوري از مظاهر شهر نشيني چنان Ø³Ø±ØØ§Ù„Ù… آورده بود كه خيال مي كردم ديگه هيچ بني بشري نميتونه اين عيش را منقص كنه ولي بد بختي هميشه وقتي به سراغتون مي آيد كه انتظارش را نداريد.امروز در اوج شادي بودم,سر شار از ايده هاي نو براي آينده Ùˆ سرمست غرور از اعتماد به Ù†Ù�س-چيزي كه در زندگي كمتر تجربه كردم-,براي اولين بارتصميم قاطع گرÙ�ته بودم كه تمام چالش هاي زندگي ام را به Ù�رصت هاي طلايي تبديل كنم Ùˆ اشتباهات گذشته را جبران كنم كه ناگهان تلÙ�Ù† زنگ زد... Ùˆ دنياروي سرم خراب شد.نازنين ترين وچيزÙ�هم ترين آدمي كه در تمام طول عمرم ديده بودم خيلي آروم Ùˆ Ø±Ø§ØØª Ú¯Ù�ت كه ديگه نمي خواهد من را ملاقات كنه. وبه همين سادگي اتÙ�اق اÙ�تاد,عين يك كودتاي بدون خونريزي.براي يك Ù„ØØ¸Ù‡ سرم گيج رÙ�ت Ùˆ مجبور شدم روي صندلي بنشينم.آنقدر مودبانه Ùˆ خوشايند ØµØØ¨Øª ميكرد كه باورم نميشد ØØ±Ù� از جدايي ميزند.او Ú¯Ù�ت Ùˆ Ú¯Ù�ت ومن مبهوت Ùˆ گيج خاطرات يك سال گذشته را دوره مي كردم .اصلا به ياد ندارم درباره Ú†Ù‡ چيزي ØµØØ¨Øª كرديم.Ù�قط يادم مي آيد كه Ú¯Ù�ت:ديگه نميخواهم ببينمت, براي هميشه.جلوي خانواده نتوانستم عكس العملي نشان دهم ,ولي وقتي از جلوي آيينه رد شدم ديدم كه تا بناگوش سرخ شده ام ÙˆØØ§Ù„ا كه همه خوابيده اند پرده نازكي از اشك جلوي چشمانم را گرÙ�ته طوري كه ديگر نميتوانم به Ø±Ø§ØØªÙŠ ØµÙ�ØÙ‡ مانيتور را ببينم.ØØ§Ù„ا من مانده ام Ùˆ يك دنيا ØØ³Ø±Øª.كاش اينجور نمي شد.كاش جرات ميكردم Ùˆ بهش ميگÙ�تم كه چقدر دوستش دارم.اي كاش دنيا اينجور نبود.اي كاش آنقدر ØÙ…اقت به خرج نمي دادم. اي كاش Ùˆ اي كاش Ùˆ باز هم اي كاش.اولين قطره اشك از گونه ام به پايين مي غلتدومن به اين Ù�كر مي اÙ�تم كه گريستن Ú†Ù‡ ØØ³ انساني غريبي است.نمي دانم كه در آستانه يك آغاز قرار دارم يا يك پايان.Ù�قط همين قدرمي دانم كه زانوانم چنان سست شده كه به اين زودي ها توانايي برخاستن ندارم.ديگه اشك مجال ديدن نمي دهد.كاش زندگي دكمهrestart داشت اما ØØ§Ù„ا كه ندارددكمهshut down را ميزنم Ùˆ ناگهان همه جا ساكت مي شود.
خرمقدس
a site for uptight people
.jpg15156.jpg)
