خرمقدس

a site for uptight people

Thursday, October 03, 2002


simplicity آري,سادگي هرگز

تو ايستگاه راه آهن علا� شده بوديم نص� شبي,بين اونهمه آدم جورواجوردو تا آدم ديلاق با قيا�ه هاي خاص جلب توجه ميكردند,لاغر ولي ورزيده با لباسهاي رنگ و رو ر�ته,شلوار نخ نما,يه كوله پشتي �ريمدارو يه ريش قد بن لادن!جوري كه اگه بخاطر چشمهاي سبزشون نبود �كر ميكردي گروه �شاريند! ط�لكيها حيرون و سرگردون تابلوها رو نگاه ميكردند و لابد
تو اين �كر بودند كه چرا تو ايستگاه راه آهن يه شهر ده ميليوني همه تابلو ها �ارسي اند.طرز لباس پوشيدنشون منو ياد يه خاطره اي ميندازه:جاي همتون خالي با بودجه دانشگاه ر�ته بوديم ارگ بم ص�ا!قيا�ه هامون ديدني بود انگار اومديم عروسي.براي يه مسا�رت 8 روزه ده دست لباس برداشته بوديم,كي�ها مملو از ,لوشن , aftershave ,ژيلت سه تيغه,باتري شارژر,تل�ن همراه ,واكمن و يه كوه نوار براي اينكه احيانا حوصله مون سر نره .پيش خودمون گ�تيم بچه ها اونجا خارجي زياده نبايد كم بياريم.از دروازه ارگ كه وارد شديم
بغير از يه گله پير زن و پير مرد آلماني ,سه تا جوان هم سن و سال خودمون ديديم,دو تا پسر و يه دختر.ژوليده و خاكي بالباس هاي راحت وگل و گشادو رنگ و رو ر�ته و يه دوربين حر�ه اي cannonهمين!ويرم گر�ت برم جلو و اظهار �ضل كنم,�رانسوي بودند و دانشجوي بازرگاني.بعد از سوال و جوابهاي معمول اومديم براشون كلاس بگذاريم وپز خونه نياكانمون رو بديم .سرمو بالا گر�تم واز موضع داناي كل گ�تم: ?Did you happen to know that this place is the greatest adobe construction in the world
ديدم لبخند معني داري ميزنه,يه كتاب به زبان �رانسه درباره ارگ بم از زير بغلش در آورد و شروع كرد درباره قسمتهاي مختل� ارگ توضيح دادن لامذهب انقدر به سوراخ سمبه ارگ وارد بود كه انگار خونه عمه شه وقتي راهنما اومد كه قسمتهاي مختل� رو توضيح بده همچين نت برمي داشتند كه آدم �كر ميكرد حتما تو امتحان آخر ترمشون از ارگ بم سوال مياد
بچه هاي ما كه هيچي از حر�هاي راهنما ن�هميدن يعني واكمنها نمي گذاشت كه ب�همند.موقع عكس گر�تن جلوي اصطبلي كه آغا محمد خان ,لط�عليخان زند روتوش كور كرده ,خانم ها آينه ها رو در مياورند و تجديد گريمي ميكنندمبادا عكس بد در بياد و دست كسي بيا�ته و...بعد آنچنان سوژه رو "ماسكه"ميكنيم كه هيچي از اصطبل تو عكس معلوم نميشه.�رانسويها
منتظرند ما صحنه رو تخليه كنيم تا از خود اصطبل يه �ريم عكس بگيرندموقع بالا ر�تن از برج هم اونقدر نگران بلو جين ترك مون هستيم كه پير زنهاي آلماني هم از ما سبقت ميگيرند.من هم به طبعيت جمع بي خيال توضيحات راهنما ميشم و واكمن رو روشن ميكنم. صدايCat Stevens تو گوشم ميپيچد:
When we had simplicity and we had
Warm toast for tea and we laughed
And needed love.. yes, I do
Oh and I remember you