چرا كامبيز نشدم!
اگر به جاي يك بيمارستان مركز شهر در ونكوور متولد ميشدم,اگر به جاي اوشان Ù�شم تعطيلات به Rivieraمي رÙ�تم,اگر پيش شماره خانه ما هم با271 شروع ميشد,اگرموجودي ØØ³Ø§Ø¨ بانكي ام به جاي پنج رقم نه رقم داشت,اگر به جاي اينكه روي پاي خودم بايستم به پدر كارخانه دارم متكي بودم,اگر من هم سالي 6 تا girlfriend عوض مي كردم,اگر زمستان ها به جاي زمين خودن تو Ú¯Ù„ Ùˆ شل خيابان در ديزين مشغولsnowboardسواري بودم اگر به جاي پيكان قهوه اي نوك...سوار يك ماكسيما بودم اگر به جايElpasoÙˆAddidas عطرHugoÙˆBenetonميزدم يااگر دوست هايم به جاي مصطÙ�ÙŠ Ùˆ علي Ùˆ ØÙ…يد , پرهام Ùˆ آيدين Ùˆ كيا بودند,اگردر خانه مان به جاي سماور, قهوه جوش delonghi داشتيم,اگر من هم ميتوانستم براي جوش خوردن يك معامله روزي 70 بار Ù‡Ù�ت جدم را ÙƒÙ�Ù† كنم,يا به جاي اينكه خجالتي Ùˆ آرام باشم ,زير ابرو برمي داشتم وبا ناز Ùˆ كرشمه ØØ±Ù� ميزدم الان من هم يك كامبيز بودم .
من كامبيز نيستم ولي كامبيز ها را خيلي دوست دارم!اهالي قزوين هم همين طور! پس Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„Ù… كه كامبيز نيستم!
خرمقدس
a site for uptight people
Wednesday, December 04, 2002
Tuesday, December 03, 2002
امروز تقريبا يكسال از خودكشي مادر وپسري كه در همسايگي ما زندگي ميكردند ميگذرد.پريشب دختر خانواده كه آخرين بازمانده اين خانواده است Ùˆ از بيست سال پيش در سوئد زندگي ميكند تلÙ�ني از ما خواست كه هواي خانه شان را داشته باشيم, آخه اين خانه به خاطر ØªØØµÙŠÙ„ خانم خانم ها در گرو وزارت علومه Ùˆ دختر خانم ميترسه كه مرده خورها -به عبارتي دايي هاي مرØÙˆÙ… -خونه رو هاپولي كنند.خودمونيم كي باور مي كرد اون مادر Ùˆ پسر سانتي مانتال(sentimental) كه خونه Ùˆ زندگي به جانشان بسته بود Ùˆ دنيا را نه دو دستي كه چهار چنگولي چسبيده بودندبه خاطر يك گروه خون ساده خودكشي كنند Ùˆ ماتركشون را براي كركس هاي مرده خور باقي بگذارند.ماجرا از آنجا شروع شد كه سالهاي آخر جنگ پسر اين خانواده از ترس Ù…Ø§ØªØØª مبارك خدمت زير پرچم را دودره كرد Ùˆ چون كارت پايان خدمت نداشت Ùˆ از طرÙ�ÙŠ وضعشان هم نسبتا خوب بود به شغل شريÙ� خانه داري روي آورد.خدا وكيلي اش هم بايد Ú¯Ù�ت كه انصاÙ�ا خانواده Ù…ØØªØ±Ù… Ùˆ بي آزاري بودند-هر چندكه از اقليت هاي ممنوعه بودند-تا اينكه چند سال بعد پدر خانواده Ù�وت كرد Ùˆ از آن زمان وضع اين خانواده رو به اÙ�ول گذاشت .آقا پسر هم كه پس از مدتي علاÙ�ÙŠ ديدديگه كسي نيست كه نازشو بكشه تصميم گرÙ�ت خودشو معرÙ�ÙŠ كنه تا پس از اتمام خدمت مشغول كار بشه اما نمي دانست كه Ù�راري زمان جنگ را به نقطه صÙ�ر مرزي ميÙ�رستندنه پادگان هتل هوايي اين شد كه بعد از يكي دوماه با استÙ�اده از بند جيم Ùˆ از ترس دژبان هاي مربوطه در يك خانه مجردي در شهرستان كرج پناه گرÙ�ت.طي اين مدت با دختري آشنا شد كه دانشجوي دانشگاه آزاد ÙˆØ§ØØ¯ كرج بود Ùˆ از قضاي روزگار از اون گرگهاي باران ديده هم بود,از همون هايي كه شركت نرم اÙ�زاري هلو تبليغشان را ميكنه:ظاهري زيبا ولي هسته اي كرم خورده.پسر ببو گلابي داستان ماهم گول ظاهر بئاتريس مانند خانم را خورد Ùˆ Ù�كر كرد كه اين بابا از آن دختر هاي Ø¢Ù�تاب مهتاب نديده است وچشم هايش را به روي همه چيز بست ,آنها هم دختر را باهزار Ùˆ سيصد Ùˆ اندي سكه بهش قالب كردند. بعد ازيكي دوسال زندگي مشترك كه آقا به خانم Ú†Ù¾ Ùˆ راست سرويس -بخوانيد سواري-ميدادو هزينه هاي دانشگاه اش را مي پرداخت يك روز ØµØ¨Ø Ø²Ù†Ú¯ خانه بصدا در آمد Ùˆ آقا كه رÙ�ته بود در را باز كنه با ماموردژبان مواجه شد.بله خانم كه خرمرادش از پل گذشته بود مامور دژبان را خبر كرده بودوهم زمان مهريه اش را هم به اجرا گذاشته بود.ولي با اين وجود چون شكم خانم مقدار قابل توجهي جلو آمده بود Ùˆ نمي خواست هزينه هاي زايمان را از جيب بده از در پدر سوختگي وارد شد Ùˆ مصالØÙ‡ كرد .از اين ماجرا مدتها گذشت Ùˆ آن بچه بدنيا آمد . روزي از روزهاي خدا كه آقا در خانه نشسته بود Ùˆ از زور بيكاري قبضهاي باطله برق Ùˆ آب را ورق ميزد يك قبض آزمايشگاه قديمي پيدا كرد كه مربوط به آزمايش خون پسرش بود ,ناگهان نگاهش به گوشه بالاي قبض اÙ�تاد:نوشته شده بود :AB+گروه خوني ناخودآگاه به ياد درس زيست شناسي دبيرستان اÙ�تاد Ùˆ اينكه چطور ممكنه در ØØ§Ù„ÙŠ كه گروه خوني خودش-O Ùˆ خانمش Bاست گروه خوني پسرش+ AB از كار در بيايد.يه Ù„ØØ¸Ù‡ سرش سوت كشيد Ùˆ دنيا جلوي چشمش تيره Ùˆ تار شد ,بلند شد Ùˆ ناخودآگاه به سمت چاقويي رÙ�ت كه روي سكوي آشپزخانه بود......وقتي كه مادرش به خانه برگشت Ùˆ پسرش را در آن وضعيت ديد ناگهان زندگي برايش بي معني شدوآنهم......
راستي يك ن�ر ميگ�ت كه دختره رو تازگي ها توي پارك نياوران با يك مرد جوان ديده كه دست در دست هم قدم ميزنند.
اخيرا ر�قا شرمنده ميكنند,لينك ميدهند, كامنت ميگذارند ولي چه سود كه ما از شدگانيم!علي الظاهر دوستان مطلبي كه چند وقت پيش درباره داغي بازار ريا و دورويي در ايران نوشتم
پسنديده اند چون نقل قولش را در چند وبلاگ مختلÙ� از جمله ميرزا,مرد تنها ووبلاگ مجتبي كماليان ديدم .چند Ù†Ù�ر هم بي خيال قانون كپي رايت شدند Ùˆ بدون ذكر منبع عين مطلب را چاپيده اند!به هر ØØ§Ù„ اصلا مهم نيست چون اون مطالب در ØÙ‚يقت ØØ±Ù� دل بودو اÙ�كاري كه مدتها بر ذهنم سنگيني ميكرد, راستش را بخواهيد موقع نوشتنش هم داشتم دندانهايم را به هم Ù�شارميدادم.براي همين Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ شدم وقتي كه ديدم دوستان زيادي به اين مطلب لينكيده اند.از همه شان متشكرم. در ضمن در Ø§ØµÙ„Ø§ØØ§Øª وبلاگي آتي Ù�اصله بين خطوط را هم مد نظر خواهم داشت(قابل توجه باكره!)
.jpg15156.jpg)
