خرمقدس

a site for uptight people

Friday, November 29, 2002

IQ


هميشه �كر ميكردم آدم هاي خشكه مقدس از لحاظ هوشي وIQ از بقيه آدمها پايين ترند.دليل بوجود آمدن چنين طرز �كري كه در جامعه خيلي هم رايجه ميتونه اين باشه كه اين جور آدمها در برخورد با مظاهر �ن آوري بسيار ناتوان و خنگ بنظر مي آيند.مثلا اگر ازشون بپرسيد كه وبلاگ چيه؟احتمالا ميگويند يكي از شهرهاي آمريكاست يانهايتااگه يك خورده تو باغ باشند و اسم وبلاگ را روزهاي دوشنبه تو ص�حات لايي همشهري خوانده باشند كه البته بسيار بعيده-چون �قط كيهان ميخوانند!-ميگويند:"وبلاگ يكي از مظاهر تهاجم �رهنگي غرب براي منحر� كردن جوانانه!"در همين راستا عجيب نيست اگه اينجور آدمها ندونند استنلي كوبريك يا آندره تارك�سكي ملحد كيه يا اينكه تو كل عمرشون يكي از صور قبيحه اي را كه سالوادور دالي كشيده نديده باشند.يك نمونه شماتيك از اينجورآدمها ديروزايستاده بودجلوي خودپرداز بانك ملي شعبه دريان نو50ن�ر رو هم پشت سر خودش علا� كرده بود .يارو از آنهايي بود كه نميدانست كارت رو بايد بزنه تو دستگاهيا تو ...حالا گيجي اش بكنار آنقدر يكدنده و لجباز بود كه حاضر نبود لااقل يكي كه بلده كمكش كندخلاصه اش اينكه آنقدر گيج بازي در آورد تا بالاخره دستگاه كارتش توقي� و مارو از شرش خلاص كرد شخصا �كر ميكنم اين مساله بيشتر از آنكه ناشي از كند ذهني و پايين بودن IQ باشه به اين دليله كه آدمهاي مقدس ماب در برخورد با تكنولوژي خيلي محا�ظه كارانه برخورد ميكنند چون همه اش نگرانند مبادااز خط قرمزهايي كه دين برايشان تعيين كرده عبور كنند مثلا وقتي با اينترنت كار ميكنند از كليك كردن لينك ها ناآشنا يك جورايي واهمه دارند چون ناخوآگاه ميترسند كه با كليك كردن يكي از اين پيوندهاناخواسته وارد سايت هاي پورنو بشوند و دقيقا به همين دليله كه پيشر�ت نميكنند چون چم وخم اينجور كارها را �قط با آزمايش و خطا ميشه ياد گر�ت. خودم تودانشگاه ديدم يكي از همين هايي كه به زور سهميه دكتر شدندموقع كاركردن با اينترنت بخاطرتبليغات لاغري و ص�حات كه تبليغ سوتين و تاپ ميكنندچطورمعذب و كلا�ه پشت رايانه نشسته بود.حالا واي به اون روزي كه قرار بشه يك �يلم هنري مطرح رابدون سانسور-يا اگر واقع بينانه بگيم با سانسور اندك-ببينند ,مگر ميشه حاليشون كرد كه بابا اين صحنه كليديه واگر پخش نشه م�هوم كلي اثر از دست ميره.يك بار كانون �يلم دانشكده ميخواست �يلم"رنگ
پول"اثر مارتين اسكورسيزي را پخش كنه اما انجمن اسلامي انقدر به صحنه هاي بازي بيليارد گير داد كه از كانون از خير نمايش �يلم گذشت چون 90%تايم �يلم درباره بازي بيليارد بود به حساب انجمن �قط 10 دقيقه از �يلم قابل نمايش بود!



Thursday, November 28, 2002

بعيد ميدونم كه دين ستيزي گسترده اي كه اين روزها بين قشر جوان بوجود آمده خيلي عميق و ايدئولوژيك باشه.اين دين گريزي نتيجه طبيعي سالها زياده روي خواسته يا ناخواسته در امور مذهبيه كه طي سالهاي بعد از انقلاب بوجود آمد. مسئوليتش هم گردن آنهايي است كه مشوق اين تند روي هابودند.بالاخره بايد ميدونستند كه هر ا�راطي,ت�ريطي را هم بدنبال داره ,تازه, اين مساله مختص ايران هم نيست,بخاطر بياريد انقلاب �رهنگي و تند روي هاي مائوئيستهايي مثل دنگ شيائوپينگ را در چين كه حاضر شدند براي ح�ظ ارزشهاي كمونيستي يك ميليون دانشجو را به گ * بدند اما بالاخره كه چي؟آخرش مجبور شدند در مقابل نو خواهي و ر�اه طلبي مردم كوتاه بياند براي اينكه ديگه در قرن 21 هيچ دراز گوشي حاضر نبود لباس �رم دهقاني بپوشه و سر زمين جون م�ت بكنه. مردم ر�اهي شبيه كشورهاي همسايه مي خواستند.در واقع كاري را كه جنبش هاي دانشجويي و �رهنگي نتوانسته بودند انجام بدهندخيلي راحت بواسطه تحولات اجتماعي واقتصادي محقق شد.حالا حكايت ماست كه رومون نميشه رك و راست بگيم پول و كار و ر�اه و ديسكو و خانم ميخواهيم آنوقت هاشم آقاجكي! را بهانه ميكنيم و تحصن راه مياندازيم يا مثل توضيح المسايل به خداو پيغمبر بد وبيراه ميگيم.باور كنيد نص� اينهايي كه در تحصن آقا جكي شركت كرده بودند براي دو دركردن كلاس آمده بودند نص� بقيه هم براي شركت در ديسكو امير تكنيك !وگرنه اگه آقاجري رو از ... هم دار ميزدند به چپشون هم حساب نميكردند .اينها را براي اين نوشتم كه ديروز براي اولين بار توضيح المسايل را خواندم و شديدا قاط زدم. نميدونم از نوشتن اين مطالب جز عقده گشايي چه چيزي عايدش ميشه و آيا چيزي در دنيا وجود داره كه به آن عميقا معتقد باشه يا نه ولي چيزي كه مسلمه اينه كه مذهب جزئي از اعتقاد هر انسانه خواه زرتشتي و مسيحي و كليمي, خواه مسلمان.حتي اگر كسي لائيك هم باشه بايد به معتقدات ديگران احترام بگذاره اينكه عده اي دين و مذهب را نون داني قرار دادندو به اسم دين خون ملت را تو شيشه كردند دليل نميشه كه آدم-كه البته اين روزها نايابه-به همه چيز پشت پا بزنه راستش رو بخواهين در نوشتن اين چند خط مردد بودم چون نميخواستم حتي بطور غير مستقيم و ناخواسته برايش تبليغات كنم.لب كلام اينكه -به خودم ميگم-بيايم رو راست باشيم و اين آزادي نيم بندي را كه در وبلاگ بدست آورديم درست خرج كنيم.در ضمن همه پل ها را پشت سرمون خراب نكنيم.

Sunday, November 24, 2002

ما رو باش با كي ها 4 سال همكلاس بوديم ديروز بچه ها كچلمون كردند كه پاشو ا�طار بريم پارك جمشيديه!هر چي گ�تيم بابا بي خيال شيد به خرجشون نر�ت كه نر�ت.گ�تم پس شما ماشين بياريد چون من نه حال پياده روي دارم نه پشت رل نشستن .الكي گ�تند احمد و پي جي زانتيا ميارند ,قرارمون هم شد ساعت 4 جلوي امامزاده صالح .وقتي ر�تيم سر قرار به جاي دوتا زانتيا �قط پي جي يك پرايد هچبك آورده بود, حالا خودتون تصور كنيد اگره�ت تا آدم دراز و هيكلي تويك پرايد هچبك بنشينند چه تركيب مضحكي ايجادميشه علي الخصوص كه تنوع جمعيتي مون هم ديدني بودچهار تا جوات!دو تا كامبيز و يك خل مشنگ.همين قدر بدونيد كه پنج دقيقه نوار phil collins تو ضبط بود پنج دقيقه بعدي نوار عباس قادري و جوات يساري!اول ر�تيم جمشيديه ديديمnot only سگ پر نميزنهbut also بو�ه اش هم مثل مخ ما تعطيله,خسته و گرسنه و .. خورده نشستيم رو يكي از نيمكتهاي كنار استخر,از شانس ما يك دسته دخترخوابگاهي تا بن دندان مسلح هم عدل نشستند روبروي ما. خدا وكيلي از خوردني و نوشيدني و پوشيدني چيزي كم و كسر نداشتند: از�لاسك چايي,رولت و كيك يزدي ,خرما و سبزي خوردن بگير تا قابلمه اي كه آرزوي �هميدن محتوياتش رو به گور برديم.از زور پيسي با چند تا آدامس PKكه ته جيب يكي از بچه ها بود ا�طار كرديم چند بار يكي از بچه ها خواست بره جلو و مثل اليور تويست درخواست يك كاسه آش رشته كنه ولي يكهو قيا�ه حاج محسن توت �رنگي جلوي چشمم ظاهر شد كه بهم نهيب ميزد :خاك بر اون سرت كنند چطور حاضر شدي آبروي مردها رو به يك كاسه آش رشته ب�روشي؟ديگه يك دقيقه هم درنگ جايز نبود گ�تم بچه حركت به سوي ميعادگاه هميشگي عاشقان رستوران آلا.از شانس ما آلا هم هنوز باز نكرده بود ولي از اونجايي كه روده بزرگه داشت ترتيب روده كوچيكه رو ميداد آنقدر زديم به شيشه كه يارو از ترس شكستن شيشه در را باز كرد�كر كنم اگه آشنا نبوديم حتما يه چي بهمون ميگ�ت .با ورودمادر عرض سيم ثانيه جو رمانتيك و شاعرانه رستوران تبديل شد به چيزي شبيه بو�ه آقا رضا تو دانشكده.تصور كنيد ا�طاري رو چيپس پرينگل و پپروني و قارچ و گوشت شروع بشه و ختم بشه به كاپوچينو براي كامبيزها و قليون!براي جوادها.دو تا couple و يكbarbie كه معلوم بود پاتوقشون اونجاست از ديدن ما بريده بودند.راستش رو بخواهيد من خودم هم در عجبم از اين كه چه چيزي باعث دوستي بين آدمهايي ميشه كه اينقدر مت�اوتند.خلاصه اش اينكه آنشب بعد از كمي ولگردي-به جاي وبگردي -در نياوران و پارك ملت ر�تيم جا.�قط خدا پدر پي جي را بيامرزه كه ما رو رسوند دم خونه وگر نه شب رو بايد تو همون پارك جمشيديه ميخوابيديم!